تبليغاتX
جــامعــه شـناســـی - انسان مدرن،حقوق اجتماعی مدرن

جــامعــه شـناســـی

مطالعات


میشل فوکو در تفسیر ماده (معروف شماره سه قانون مدنی فرانسه) ،مصوب 1791مبنی بر اینکه ؛« هر محکوم به مرگ باید تنها سرش از تنش جدا شود» معانی سه گانه ای را ذکر میکند که تفاوت عمده آن با ادوار قبلی زندگی اجتماعی، در تغییر جدید قانون جزا و توجیه های تازه اخلاقی و سیاسی و نگارش قانون مجازات مدرن است:

 

1-مرگ یکسان برای همه

2-تنها یک نوع مرگ برای هر محکوم

3-مجازات فقط به شخص محکوم مربوط باشد.

 

 به عقیده فوکو روند تثبیت قانون جدید مبنای تبدیل «مرگ های هزار باره» و نمایشی به اعدام و اعمال مجازاتهای بدون درد و رنج « غیر جسمانی » قرار گرفت ،چنانچه «در واقع اعدام متوجه زندگی محکوم است نه جسم او» فوکو،41

تصویری که فوکو از محکومین به مرگ تا قبل از این ماده قانونی به عنوان بررسی تاریخی این پدیده به ما نشان میدهد ارزش اجتماعی و انسانی معانی  سه گانه فوق را به خوبی در مقایسه با دوره های قبل روشن میکند. فوکو با نقل مضامین کتاب (دار زدن مجازاتی کافی نیست) و شیوه ای که نویسنده این کتاب برای مجازات محکومین ارائه میدهد، می آورد:

 

«او شیوه ای را ارائه میدهد که بر اساس آن بدن فرد محکوم را بر روی گردونه خرد میکردند. سپس او را تازیانه میزدند تا بیهوش شود، بعد با زنجیر آویزانش میکردند و در آخر رهایش میکردند تا از گرسنگی هلاک شود[....] محکوم را در پارچه ای کلفت ومقاوم- برای جلوگیری از متلاشی شدن سرش بر روی سنگ فرش- بر روی زمین دراز میکردند، شکمش را پاره مینمودند و امعا و احشایش را با شتاب از جا در آوردند که تا نفسش باقی است با چشمان خود شاهد سوختن آنها در آتش باشد. در پایان سرش از تنش جدا و پیکرش را شقه شقه میکردند» فوکو،41

 

فوکو تدوین قوانین جزایی نوین راکه در زمانهای مختلف در روسیه 1769،پروس1780،پنسیلوانیا وتوسکانی1786،اتریش 1788،فرانسه 1791؛1808، صورت گرفت را به معنی تعدیل و«از میان رفتن شکنجه» میداند. او، حذف تدریجی حالت نمایشی و حسی مجازات را به منظور ورود به عرصه آگاهی ذهنی و انتزاعی مناسب تر میداند ،چنانچه به عقیده وی تاثیر تنبیه را نه در شدت و حدت ملموس و مرئی آن ،بلکه در نقش تعیین کننده او باید جستجو کرد؛«آنچه که مد نظر است دیگر نمایش نفرت انگیز مجازات نیست»، بلکه حصول اطمینان از اجرای تنبیه است که باید منجر به انصراف از ارتکاب و انجام جنایت شود.

 

وی در  ادامه به آسیب شناسی  و کارکرد های منفی پیرامون جنبه نمایشی مجازات محکومین در قرون وسطی میپردازد:

«مراسم مجازات محکومان، اگر از حیثیت وحشیگری بدتر از جنایت خلافکار نبود دست کم با آن برابری میکرد، از این رو مردم شک داشتند که این مراسم بتواند پیامد های ناگوار ارتکاب به جرم را به مردم نشان دهد.این نمایش ، تماشاگران را به شقاوت عادت میداد، حال آنکه هدف اصلی آن منع مردم از این نوع شقاوت بود.مراسم مزبور خود نمایشی از تداوم خلافکاری بود، به طوری که از جلاد یک جنایتکار و از دستگاه قضایی یک قاتل میساخت» فوکو،37

 تاویل ها وتفسیر های متفاوتی را میتوان پیرامون نظریات بسیار مشکل و پیچیده فوکو ترتیب داد اما آن چه که من استنباط میکنم این است که:

 

عصر ودوره ای که فوکو به دنبال تشریح و تبیین آن است عصری است که او«عصر سادگی مجازات» میخواند، که با ایجاد ساز و کار های مدنی وحقوقی جدید(با محوریت انسان) و اصلاحاتی که در قرن هجدهم ونوزدهم میلادی بنیان نهاده شد، رویکرد جدید به انسان باوری و حقوق اجتماعی او با هدف تغییر سبک زندگی (رنج کمتر، ملاطفت بیشتر، احترام بیشتر) شکل گرفت به نحوی که توجه به موقعیت اجتماعی و وضعیت روحی و روانی فرد مسیری را ایجاد کرد که در پرتو آن بتوان با خنثی نمودن عنصر خطر ناک وجود انسان و همچنین دگرگون ساختن استعداد خطاکاری وجود او ،(که خود در نتیجه شناخت واقعی انسان حاصل شد) ،بر نامه ای علمی وعملی را تدوین کردکه بر اساس آن روند علی وعوامل ریشه ای جرم کشف شود.

 

منبع :

فوکو،میشل،«جسم محکومان»از مجموعه(نیچه،فروید،مارکس)؛ترجمه:مهرداد نورایی،انتشارات هرمس ،تهران 1385

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط  محمدمهدی رهبر ماه  |