" چارلزدیویس" در طبقه بندی فراگیر خود جوامع را به(قدسی، سکولار و کثرت گرا) تقسیم بندی میکند.او جوامع قدسی (خواه از نوع سنتی و خواه از نوع واکنشی) را یک پارچه ،انحصاری و به طور کلی ایستا میداند،که بر خلاف جامعه سکولار به منشاء متعال نظم به عنوان اساس کنش در جامعه انسانی نظر دارد.وی معتقد است که جامعه قدسی ،معناداری جامعه انسانی را در درون خود انسانها و در درون مراتب قدرت و دستاورد خودشان نمی بیند.چنانچه این جامعه یکپارچه است زیرا تنها یک راه حل را برای مساله نظم در سطح نماد ،آموزه و عمل و نهاد و تاریخ به رسمیت می شناسد.بنابر این نظم جامعه و معناداری زیست انسانی به روی بحث عقلانی که به توافق متقابل بین نظر گاههای مخالف منتهی میشود،گشوده نخواهد بود. دیویس هم چنین در تفسیر «نظم اجتماعی متعال» معتقد است که، نظم اجتماعی مُنزَل از بالاست و انسان هیچ گونه قدرت دخالت فردی و سازنده ای در ساختار آن ندارند و یا مشمول تغییرات و پرسشگری آنان نیز نمی شود.
ازاین رو ساختار جامعه قدسی عبارتست از:
«مطلقیت امر متعال در جامعه قدسی به تجلی جسمانی ،تاریخی و نهادی آن در [غالب] یک نظم اجتماعی خاص منتقل میشود.چنین جامعه ای هم چنین انحصاری است به طوری که اصولاً نمی تواند بدون تعارض با ادعاهای خود مشروعیت جوامع دیگر را مجاز بشمرد.جوامع قدسی در رابطه ای مضطربانه ای با یک دیگر زیست می کنند،اگر به راستی بتوان گفت که آنها اصلاً با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند.آنها یا در حالتی از نادیده گرفتن متقابل یا جدایی به همزیستی می پردازند یا به جنگ و خشونت متوسل می شوند تا یک دیگر را به تغییر دین و یا تسلیم وادار سازند»دیویس،244
او در مقابل جامعه قدسی ، به تبیین معیارهای جامعه کثرت گرا می پردازد که با هدف وفاق ملی و بر اساس فرآیند ارتباط و کنش متقابل افراد و گروههای مختلف جامعه پا میگیرد و در مقابل آماج و انتقادات با ابزار بحث از خود حفاظت و دفاع میکند.
«در جامعه کثرت گرا دین کارکردی دوگانه پیدا میکند. دین به مثابه ایمان با رد مطلق کردن هر نظم متناهی بحث را گشوده نگه میدارد و به مثابه مجموعه ای از اعتقادات و هنجارهای خاص نیز سهمی غنی در مجادله عمومی دارد - سهمی که در معرض تصحیح و رشد است و با این همه ، در پهنا و ژرفا خواهان توفق جستن نیست. در جامعه کثرت گرا صدای دین شنیده میشود،اما صداهای دیگری نیز هستند که خاموش و یا کم نمیشوند»همان،250
هدف از طرح مباحث دیویس ؛ در ارتباط قرار دادن و تحلیل کوتاه یکی از مسائل حاد جامعه ایران یعنی (خرافه گرایی) است که به تحقیق و تجربه به سرعت در همه شئون و ساختار های جامعه در حال پیشروی است.سوال اصلی این بحث این است که بنا بر طرح دیویس از جوامع و با رعایت اصل نسبیت رفتار در دو سنخ جامعه (قدسی و کثرت گرا) با توضیح اینکه حتی پدیده هایی چون خرافه میتواند در دو جامعه فوق الذکر در سطح عمومی رفتار نمایان شود ؛ در کدام یک و بر اساس شاخصهای طرح شده دیویس آمادگی بیشتری برای پیوستن به امواج افکار موهوم و غیر عقلانی را داراست.به عبارت دیگر رویکرد و اقبال عمومی در این دو جامعه نسبت به پذیرش و طرد عقاید خرافی چگونه خواهد بود؟
آن چه که در متن شاخصهای (جامعه کثرت گرای) دیویس به عنوان محور اصلی و اساسی زیربنای ساختار جامعه قرار میگیرد،توجه و لزوم اعمال نقد در حوزه های متنوع و بنیادین جامعه است. بر این اساس اگر چه نظم کلی جامعه حفظ میشود و بی آنکه ترس از حذف و تکفیر وجود داشته باشد اعتقادات و اندیشه های افراد مورد ارزیابی و قضاوت قرار میگیرد.کارکرد عمده چنین فرآیندی که در آن هر آنچه که از ذهن افراد در باب مسائل و موضوعات اجتماعی ،فرهنگی و سیاسی میگذرد، به طور شفاف و روشن در مسیر نقد جامعه قرار میگیردوتنها در این صورت است که میتوان از عقاید جزمی و انحصاری که دروازه ورود به عقاید خرافی است جلوگیری کرد.بر همین اساس در قرآن کریم و با بازیابی و تحلیل محتوای آیات17و18سوره "زمر" نیز میتوان جامعه سالم را بازیابی و در تطابق با نظریات دیویس قرار داد.
«فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17﴾ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿18﴾ »
«پس بشارت بده بندگان را آنان که (همه) سخن(ها) را می شنوند ،سپس بهترین آنها را بر می گزینند.آنها کسانی اند که خدا هدایت شان کرده و آنها صاحبان خرد و اندیشه اند»
نقطه اوج نظریات دیویس که به نوعی وام گرفته شده از نظریات هابر ماس است به جایی میرسند که میتوان مفهوم «کنش ارتباطی» وی را همسو با آموزه های ناب دینی نیز قرار داد.بر این اساس در نتیجه کنش ارتباطی نوعی فهم در میان کسانی که تلاش میکنند به توافق برسند حاصل میشود.این فرآیند هنگامی رخ میدهد که دو یا تعداد بیشتری از اشخاص ،شخصا به منظور همراه ساختن و هماهنگ کردن تلاش های شان با هم ،درصدد رسیدن به توافق غیر اجباری در مورد وضعیت مشترکشان هستند.نقطه نظر دیویس و هایر ماس و متن آیات قرآن رویکرد مشابهی را پیش روی ما قرار میدهند. آزادی عاملیت انسانی در انتخاب، رویکرد مشابهی است که در متن هر دو وجود دارد، اندیشیدن ،تامل در منبع مسائل وموضوعات ،خردورزی تنها زمانی تضمین خواهد شد که در یک بستر «کنش ارتباطی» شکل گیرد. از این رو هر آنچه که به عنوان مدعیات توسط گروهها و افراد مطرح می شود باید از طریق بحث و نظر مورد انتقاد قرار گیرد و با دلایل کافی به تائید برسند ،دلایلی که با قوت کافی مشارکت کنندگان در مباحثه را متقاعد کند در آخر میتواند آنها را به پذیرش و یا رد مدعیات ترغیب کند.به نظر میرسد تنها راهی که میتواند مانع جاری و ساری شدن «فرهنگ خرافه گرایی» در جامعه شود توجه وبازگشت به مفاهیم اصیل ونابی است که اگر چه دسترسی به آن آسان است اما در عمل نشانی از آنان نیست.دعوت به خرد ورزی و بازسازی کنش ارتباطی و هویت عقلانی میتواند مانع مناسبی بر سر هزینه هایی باشد که خرافه گرایی به ما تحمیل میکند.
-دیویس،چارلز،دین وساختن جامعه، حسن محدثی وحسین باب الحوائجی،1386،تهران ،نشر یادآوران